|
|
|
|
|
سلام ....... خوبی ؟؟؟ چه خبرا ؟؟؟ در چه حالی ؟؟؟ خوش میگذره ؟؟؟ کیس ... بای .....
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت 14:35 توسط مهسا
|
|
||
|
|
|
|
|
خسته نباشی بانو ..... بر نداشتی ..... رفتی پیش بابا اینا ...... هان ؟؟؟؟؟ دعوا چرا ...... بیخیال ..... کیس .... بای ..... نمیگیره دیگه اشغال میزنه از این ور
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 1:6 توسط مهسا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست دارم زندگیم .... زیارتت قبول ........ کیس ...... قیل قیل قیل قیل خاله مهسا ......... مهسا چیکارش میکنه ..... ایول که حالت خوبه .... جونم ...............
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 20:58 توسط مهسا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مهسا جان ...... خوبی ..... هیچ معلومه کجایی ؟؟؟ هان ؟؟؟ چرا میس نمیندازی ؟؟؟ چی شده آخه ؟ کاش نمی گفتم بری ...... همش تقصیر من ............ گفتی دلت شور می زنه ها ..... الگی بهت اصرار کردم ..... فردا هر چند باری که خواستی میس بنداز ..... باشه ... پس کی میای ؟؟؟ هان ؟؟؟ تو که اینجوری نبودی آخه ............. واقعا که ...... دلم شور میزنه ....... باشه ؟؟؟؟ منتظرما ..... وگرنه نه من نه تو ..... باشه ؟؟؟ به امید دیدار ...... دوست دارم ... بای |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 2:17 توسط مهسا
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه میس نندازی دیگه نه من نه تو ..... فهمیدی ؟؟؟ هان ؟؟؟ یه خبری بده دیگه ...... اه ........... واقعا که ...... عین خیالت هم نیستا ...... گریه ............ سلام ..... مهسا .... چند تا میس بتداز جون من ...... باشه ؟؟؟ ساعت 4 یا 6 میس بنداز حتی اگه نشه حرف بزنی ..... باشه ؟؟؟؟ راس ساعت باشه که بفهمم تویی ..... باشه ؟؟؟ فردا حرک میکنید ، نه ؟؟؟ راستش رو بگو بینم کجاها رفتید ؟؟؟؟ یادت نره میس بندازی ... باشه ؟؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 15:10 توسط مهسا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ...... امیدوارم خوب باشی و خوش ..... اگه تونستی لطفا امامزاده سیدعلاءالدین حسین(ع) هم برو ..... بغلش یا نزدیکش 2 تا موزه است ..... موزه محتاج الملوک ...... و دیگر اینکه ...... حافظ رفتی یا نه ...... هان ... تبینم نرفته باشی و برگردی ..... عکس گرفتی ..... هان .... ؟؟؟ کی میایی ؟؟؟ هان ..... چهارشنبه ؟؟؟ امیدوارم بهت خوش بگذره و حسابی سر ذوق بیایی ..... از طرف منم پول بنداز ... بهت میدم ..... اگه تونستیا .... اجباری نیست ... چوب کاری هم نیست ...... بای .... کیس ..... سلام مهسا ... من خوبم ..... تو چطوری ..... در چه حالی ...... منم خوبم .... شکر ... حافظ رفتی یا نه ؟ مواظب خودت باشیا ..... دوست دارم .... من رو هم دعا کن .....عکس بگیریا ..... باشه ؟؟ به امید دیدار ..... بای |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 16:58 توسط مهسا
|
|
||